ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

142

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

ارسطو پس از آنكه در علم شعر و نحو و بلاغت و فصاحت كامل گرديد ، به طرف علم اخلاق و سياست و طبيعت و تعليم و الهيات توجه نمود . آنگاه به طرف افلاطون رفت و از شاگردان مخصوص او شد و منحصرا از او تعليم يافت كه در اين موقع هفده ساله بود . « مبشر بن فاتك مىگويد : افلاطون مىنشست و چون از او مىخواستند صحبت كند ، مىگفت : تا همه حاضر شوند و چون ارسطو مىرسيد ، مىگفت حالا صحبت كنيد زيرا همه حاضر شدند » . « گاهى مىگفت : صبر كنيد تا عقل همه برسد ، و چون ارسطو مىآمد مىگفت : صحبت كنيد كه عقل آمد » . « مبشر بن فاتك گفت : چون ارسطو وفات كرد ، مردم استاژير پس از مدتى استخوان‌هاى پوسيدهء او را پس از متلاشى شدن بدنش جمع كرده در ظرفى مسى گذارده و آن را در محلى معروف به ارسطوطاليس دفن نمودند . آنگاه آنجا را مجمع مشاورهء خود قرار دادند و در امور مهم يا امورى كه موجب حزن و ناراحتى آنها مىشد مشورت نموده و بقبر او پناه مىبردند . اگر مطلبى از علوم و فنون بر آنها مشكل مىگرديد ، ( مقصود علوم و حكمت است ) به آن محل رفته و اطراف قبر او نشسته و با هم مشورت و مباحثه مىكردند تا آخر الامر آن مشكلات علمى بر آنها روشن مىگرديد . آنان معتقد بودند اجتماعشان در آنجا كه استخوانهاى ارسطو دفن است ، عقول آنها را تذكيه نموده و افكار آنها را روشن مىسازد و يك نوع تجليل از او و نشانه تأسف بر فراق او است و آنكه از بين رفتن آن كانون حكمت چه مصائبى بر سر آنها آورده است » . « مسعودى در كتاب « 1 » « المسالك و الممالك » گفته است : آن شهر بزرگى كه بنام رم ناميده شده جزء جزيرهء سيسيل مىباشد كه در آن شهر مسجد جامع بزرگى است و اين مسجد معبد روميان كه بسيار بزرگ است بود ؛

--> ( 1 ) - مورخ و جغرافىدان معروف اسلامى بود . در بغداد نشو و نما و بيشتر شهرهاى آسيا و افريقا را سياحت نمود و بسال 209 هجرى قمرى مطابق 906 ميلادى وفات كرد .